بررسی آیه «وَیعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ» در اثبات مشروعیت سنّت
موضوع: بررسی ادلّه مشروعیت سنّت (8) – بررسی آیه «وَيعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ» در اثبات مشروعیت سنّت

بسم الله الرحمن الرحیم
جلسه شصت و دوم ۹۸/۱۱/۱۳
موضوع: بررسی ادلّه مشروعیت سنّت (۸) – بررسی آیه «وَیعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ» در اثبات مشروعیت سنّت
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین و هو خیر ناصر و معین الحمدلله و الصلاه علی رسول الله و علی آله آل الله لاسیما علی مولانا بقیه الله واللعن الدائم علی اعدائهم اعداء الله إلی یوم لقاء الله.
پرسش:
ظاهراً «ذهبی» امام رضا (سلام الله علیه) را تضعیف کرده است. این صحیح است!؟
پاسخ:
اینها تعابیری در این زمینه دارند. شما ببینید «ذهبی» در کتاب «المغنی فی الضعفاء» جلد ۲ صفحه ۴۵۶، شماره ۴۳۴۵، این پلید، اسم امام رضا را در «ضعفاء» آورده است! «البانی» هم امام رضا را تضعیف میکند، نسبت به امام کاظم دارد:
« یحتج بحدیثه من غیر روایه أولاده عنه»
تهذیب التهذیب، عسقلانی، احمد بن علی (م ۸۵۲)، مطبعه دائره المعارف النظامیه، هند، چاپ اوّل، ۱۳۲۶ هـ.ق؛ ج۲، ص ۱۰۴
نسبت به امام صادق (سلام الله علیه) دارد:
« فی حدیث ولده عنه مناکیر کثیره»
در روایت امام صادق از امام کاظم، روایت منکر زیاد است.
الثقات، اسم المؤلف: محمد بن حبان بن أحمد أبو حاتم التمیمی البستی، دار النشر: دار الفکر – ۱۳۹۵ – ۱۹۷۵، الطبعه: الأولى، تحقیق: السید شرف الدین أحمد؛ ج۶، ص ۱۳۱
«یحیی ابن سعید» میگوید:
« فی نفسی منه شئ ومجالد أحب إلی منه»
«منه» یعنی از امام صادق (سلام الله علیه)؛ خدا لعنتت کند! «مالک» هم به هیچ وجه روایتی از امام صادق ندارد؛ یعنی روایتی از ائمه ندارد. «ابن سعد» هم میگوید: امام صادق؛
«کان کثیر الحدیث ولا یحتج به ویستضعف»
تهذیب التهذیب؛ اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی الوفاه: ۸۵۲، دار النشر: دار الفکر – بیروت – ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴، الطبعه: الأولى، ج۲، ص ۸۸
تمام چرندیاتی که اینها گفتند ما همه را جمع کردیم، اینها میگویند ما اهلبیت را دوست داریم، به اینها میگوییم بفرمایید این نتیجه دوست داشتن شماست!!
پرسش:
به امام صادق، که «صادق» گفتند به خاطر «جعفر کذاب» است؟
پاسخ:
نه، «جعفر کذاب» که زمان امام هادی است و ربط به زمان امام صادق ندارد. آنچه در ذهنم است روایتی از رسول اکرم است که قبل از ولادتش واژه «صادق» به کار رفته است.
از جمله مواردی که واژه «صادق» آمده در لوح حضرت زهرا (سلام الله علیها) است:
«دخلت على مولای علی بن الحسین علیه السلام و فی یده صحیفه … هذه نسخه اللوح الذی أهداه اللّه تعالى إلى رسول اللّه صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فیه … و ابنه جعفر الصادق…»
إثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، نویسنده: شیخ حر عاملى، محمد بن حسن، محقق / مصحح: ندارد، ناشر: اعلمى، بیروت، ۱۴۲۵ق ج۲ ؛ ص ۲۳۴، ح ۸۱۱
در اینجا واژه «وابنه جعفر الصادق» آمده و ربطی به بعدیها ندارد. «عیون اخبار الرضا» در رابطه با «مأمون» روایتی خیلی خوبی دارد که یک ماه رمضان میشود روی این روایت شصت تا منبر رفت.
من یکی از روایتهایی که خیلی لذت میبرم همین روایتی است که «مأمون» از امام رضا میخواهد که آن «محض اسلام»، روح اسلام و عصاره اسلام را برایش بنویسد. آن هم علی سبیل الایجاز والاختصار!
امام رضا – فدایش بشوم – شروع میکند کل اعتقادات شیعه را اینجا مطرح میکند. در اینجا باز این تعبیر است:
«ثُمَّ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّادِقُ وَارِثُ عِلْمِ الْوَصِیِّین»
عیون أخبار الرضا (علیه السلام)؛ نویسنده: ابن بابویه، محمد بن على، مصحح: لا جوردی، مهدی، ناشر: نشر جهان، ج۲، ص۱۲۲
این تعبیر، قبل از زمان «جعفر کذاب» است و در مورد روایت هم مرحوم «شیخ صدوق» میگوید:
«و حدیث عبد الواحد بن محمد بن عبدوس رضی الله عنه عندی أصح»
عیون أخبار الرضا (علیه السلام)؛ نویسنده: ابن بابویه، محمد بن على، مصحح: لا جوردی، مهدی، ناشر: نشر جهان، ج۲، ص ۱۲۷
پس این هم دو مورد که کلمه «صادق» در روایات ائمه آمده است. هردو روایت هم صحیحه است. سومین مورد، املاء امام حسن عسکری (سلام الله علیه) است. لذا خیلی بعید است که قضیه نامگذاری امام صادق به «صادق» به خاطر «جعفر کذاب» باشد.
ما روایت صحیحه انتخاب کردیم اینجا آوردیم و گرنه روایات در رابطه با نصوص اهلبیت الی ما شاء الله داریم. واژه «صادق» را خیلی میشود آورد.
موردی که دارد روایت امام زین العابدین (سلام الله علیه) است:
«وَ اسْمُهُ عِنْدَ أَهْلِ السَّمَاءِ الصَّادِق ….فَکَیْفَ صَارَ اسْمُهُ الصَّادِقَ وَ کُلُّکُمْ صَادِقُون»
بعد دارد:
«إِذَا وُلِدَ ابْنِی جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ (علیه السلام) فَسَمُّوهُ الصَّادِقَ فَإِنَّ لِلْخَامِسِ مِنْ وُلْدِهِ وَلَداً اسْمُهُ جَعْفَرٌ یَدَّعِی الْإِمَامَهَ اجْتِرَاءً عَلَى اللَّهِ وَ کَذِباً عَلَیْهِ فَهُوَ عِنْدَ اللَّهِ جَعْفَرٌ الْکَذَّابُ الْمُفْتَرِی عَلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الْمُدَّعِی لِمَا لَیْسَ لَهُ بِأَهْلٍ الْمُخَالِفُ عَلَى أَبِیهِ وَ الْحَاسِدُ لِأَخِیهِ ذَلِکَ الَّذِی یَرُومُ کَشْفَ سَتْرِ اللَّهِ عِنْدَ غَیْبَهِ وَلِیِّ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ثُمَ بَکَى عَلِیُّ بْنُ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) بُکَاءً شَدِیداً ثُمَّ قَالَ کَأَنِّی بِجَعْفَرٍ الْکَذَّاب وَ قَدْ حَمَلَ طَاغِیَه…»
کمال الدین و تمام النعمه؛ ابن بابویه، محمد بن على، محقق/ مصحح: غفاری، علی اکبر، ناشر: اسلامیه، ج۱، ص۳۲۰
ولی بعید میدانم سندش صحیح باشد. ما نتوانستیم این را درست کنیم؛ ما خیلی تلاش کردیم این را جزء روایات صحیح برداریم بیاوریم. اگر سند را بررسی کنیم اینها در سند هستند:
«عَلِیُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ الصُّوفِیُّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى عَنْ عَبْدِ الْعَظِیمِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحَسَنِیِّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنِی صَفْوَانُ بْنُ یَحْیَى عَنْ إِبْرَاهِیمَ بْنِ أَبِی زِیَادٍ عَنْ أَبِی حَمْزَهَ الثُّمَالِیِّ عَنْ أَبِی خَالِدٍ الْکَابُلِی»
برخی از این راویان مجهول هستند! در پایین این روایت، هم یک سند دیگر دارد که همین است و سه راوی اول این روایت مجهول هستند.
این هم راویان روایت بفرمایید: «حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْوَرَّاقُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ هَارُونَ الصُّوفِیُّ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى…» حداقل تا اینجایش مجهول است.
به ظاهر دو سه راوی این دو روایت مجهول هستند. باشد هم که خیلی خوب است. به قولی این هم از اخبار غیبی اهلبیت است؛ ولی آنچه که است از خود ائمه آمده، نه به خاطر «جعفر کذاب»! اگر باشد هم قبلا فرموده اند.
آغاز بحث…
ما در رابطه با مشروعیت سنت نبی مکرم آیه:
(وَمَا ینْطِقُ عَنِ الْهَوَى، إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْی یوحَى)
و هرگز از روی هوای نفس سخن نمیگوید! آنچه میگوید چیزی جز وحی که بر او نازل شده نیست!
سوره نجم (۵۳): آیه ۳ و ۴
را مفصل از علمای شیعه و سنی تا اندازهای که لازم بود بحث کردیم. دومین آیه در زمینه مشروعیت سنت نبی مکرم، آیه:
(وَیعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ)
و آنها را کتاب و حکمت بیاموزد!
سوره بقره (۲): آیه ۱۲۹
است. در اینجا خدای عالم، هم «کتاب» را آورده و هم «حکمت» را آورده است. این عبارت در سه جا آمده است: سوره بقره، آیه ۱۲۹؛ سوره بقره، آیه ۱۵۱؛ سوره آل عمران، آیه ۱۶۴.
(یتْلُو عَلَیهِمْ آیاتِهِ وَیزَکِّیهِمْ وَیعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ)
… که آیات او را بر آنها بخواند، و آنها را پاک کند و کتاب و حکمت بیاموزد.
سوره آل عمران (۳): آیه ۱۶۴
در سوره جمعه آیه ۲ هم آمده است. از مفسرین شیعه، مرحوم «شیخ طوسی» (رضوان الله تعالی علیه) تعبیری دارد که:
«والمراد بالکتاب القرآن على قول ابن زید وأکثر المفسرین ومعنى ” الحکمه ” هاهنا السنه»
«یعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ؛ یعنی: یعَلِّمُهُمُ القرآن»؛ بعد اقوال را میآورد و آن را که نظر خودش است می گوید: معنای: «یعَلِّمُهُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ»؛ یعنی: «وَیعَلِّمُهُمُ اَلسّنه»!
التبیان فی تفسیر القرآن؛ المؤلف: الطوسی، محمد بن الحسن (المتوفى۴۶۰ق)، تحقیق وتصحیح: أحمد حبیب قصیر العاملی، ناشر: مکتب الإعلام الإسلامی، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۹ه، ج۱، ص ۴۶۷
در جلد۲ صفحه ۳۰ دارد:
«ویحتمل أن یکون أراد بالکتاب: القرآن، وبالحکمه: الوحی من السنه»
التبیان فی تفسیر القرآن؛ المؤلف: الطوسی، محمد بن الحسن (المتوفى۴۶۰ق)، تحقیق وتصحیح: أحمد حبیب قصیر العاملی، ناشر: مکتب الإعلام الإسلامی، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۹هـ. ج۲، ص۳۰
باز در جلد ۳ صفحه ۳۹ دارد:
«(ویعلمهم الکتاب والحکمه) یعنی القرآن، وهو الحکمه وإنما کرره بواو العطف لامرین: أحدهما – قال قتاده : الکتاب القرآن، والحکمه السنه.»
می گوید: گفته «الکتاب والحکمه» با واو عطف آورده و نگفته «کتاب الحکمه»!
والثانی – لاختلاف فائده الصفتین، وذلک أن الکتاب ذکر للبیان أنه مما یکتب و یخلد لیبقى على الدهر، والحکمه البیان عما یحتاج إلیه من طریق المعرفه»
التبیان فی تفسیر القرآن؛ المؤلف: الطوسی، محمد بن الحسن (المتوفى۴۶۰ق)، تحقیق وتصحیح: أحمد حبیب قصیر العاملی، ناشر: مکتب الإعلام الإسلامی، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۹هـ. ج۳، ص ۳۹
این هم فرمایش ایشان در اینجا است. دوباره باز در جلد ۱۰، صفحه ۴ میگوید:
«یعلمهم القرآن والسنه، والحکمه تعم الکتاب والسنه، وکل ما أراده الله، فان الحکمه هی العلم الذی یعمل علیه فیما یخشى أو یحبب من أمر الدین والدنیا»
التبیان فی تفسیر القرآن؛ المؤلف: الطوسی، محمد بن الحسن (المتوفى۴۶۰ق)، تحقیق وتصحیح: أحمد حبیب قصیر العاملی، ناشر: مکتب الإعلام الإسلامی، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۹هـ. ج۱۰، ص ۴
مرحوم «شیخ طبرسی» متوفای ۵۴۸ در اینجا دو نوع تفسیر دارد. یکی این است که میگوید مراد از «حکمت»، سنت است و این را قاطعانه هم میگوید:
«(والحکمه) وهی الشریعه وبیان الأحکام»
تفسیر جوامع الجامع؛ المؤلف: الطبرسی، أبی علی الفضل بن الحسن (المتوفى۵۴۸هـ)، تحقیق و نشر: مؤسسه النشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین بقم المشرفه، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۸هـ.، ج۱، ص ۱۵۱
در جلد ۲ صفحه ۳۴۶ میگوید:
«القرآن والسنه بعد ما کانوا أجهل الناس وأبعدهم من دراسه العلوم»
تفسیر جوامع الجامع؛ المؤلف: الطبرسی، أبی علی الفضل بن الحسن (المتوفى۵۴۸هـ)، تحقیق و نشر: مؤسسه النشر الاسلامی التابعه لجماعه المدرسین بقم المشرفه، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۸هـ.، ج۲، ص ۳۴۶
می گوید: نبی مکرم اسلام قرآن و سنت را برای مردم آموزش داد، با اینکه مردم «مکه» «اجهل الناس وأبعدهم من دراسه العلوم» بودند. میگویند زمان رسول اکرم که مبعوث شد در کل «مکه» دو یا سه نفر بودند که سواد خواندن و نوشتن داشتند و در «مدینه» هفت نفر باسواد بودند.
باز ایشان در کتاب «مجمع البیان» همان تعبیری را که «مرحوم شیخ طوسی» داشت اینجا در جلد اول صفحه ۳۹۴ آورده است.
«(ویعلمهم الکتاب) أی: القرآن… وقوله:(والحکمه) قیل: هی ها هنا السنه… وقیل: المعرفه بالدین… وقیل: العلم بالأحکام التی لا یدرک علمها إلا من قبل الرسل»
بعد دارد:
«الحکمه شئ یجعله الله فی القلب ینوره الله به کما ینور البصر، فیدرک المبصر»
مجمع البیان فی تفسیر القران؛ المؤلف: الطبرسی، الفضل بن الحسن (المتوفى۵۴۸ق)، تحقیق: لجنه من العلماء والمحققین الأخصائیین، ناشر: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات ـ بیروت، الطبعه الأولى، ۱۴۱۵هـ ـ ۱۹۹۵م، ج۱، ص ۳۹۴
باز در جلد ۳ صفحه ۳۸۹ میگوید:
«(وأنزل الله علیک الکتاب والحکمه) أی: القرآن والسنه»
مجمع البیان فی تفسیر القران؛ المؤلف: الطبرسی، الفضل بن الحسن (المتوفى۵۴۸ق)، تحقیق: لجنه من العلماء والمحققین الأخصائیین، ناشر: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات ـ بیروت، الطبعه الأولى، ۱۴۱۵هـ ـ ۱۹۹۵م، ج۳، ص ۳۸۹
ایشان می گوید در سوره جمعه که دارد:
«(ویعلمهم الکتاب والحکمه) الکتاب القرآن، والحکمه الشرائع
مجمع البیان فی تفسیر القران؛ المؤلف: الطبرسی، الفضل بن الحسن (المتوفى۵۴۸ق)، تحقیق: لجنه من العلماء والمحققین الأخصائیین، ناشر: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات ـ بیروت، الطبعه الأولى، ۱۴۱۵هـ ـ ۱۹۹۵م، ج ۱۰، ص ۷
این بخشی از سخنان ایشان است. در جای دیگر دارد:
(ویعلمهم الکتاب والحکمه) الکتاب القرآن، والحکمه هی القرآن أیضا، جمع بین الصفتین لاختلاف فائدتهما، کما یقال الله العالم بالأمور کلها، القادر علیها»
ایشان می گوید «کتاب» و «حکمت»، هر دو همان قرآن است. بعد میگوید:
«وقیل: أراد بالکتاب القرآن، وبالحکمه الوحی من السنه»
مجمع البیان فی تفسیر القران؛ المؤلف: الطبرسی، الفضل بن الحسن (المتوفى۵۴۸ق)، تحقیق: لجنه من العلماء والمحققین الأخصائیین، ناشر: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات ـ بیروت، الطبعه الأولى، ۱۴۱۵هـ ـ ۱۹۹۵م، ج۱، ص ۴۳۴
ایشان میگوید: «حکمت» به عنوان قرآن است. این دیگر نظر ایشان است. ولی اگر بنا باشد دو شیء یک چیز باشد، بنابر تعبیر مرحوم «شیخ طوسی»، لغو در کلام لازم میآورد.
پرسش:
«سنت» عام است و «حکمت» خاص؛ دامنه «سنت» وسیعتر از «حکمت» است.
پاسخ:
اینکه دامنه «سنت» در لغت، وسیعتر از «حکمت» است آن یک بحث جدایی است. در عبارت «یعلمهم الکتاب والحکمه»؛ اگر بنا باشد مراد از «حکمت» همان «کتاب» باشد، دیگر واوی در آنجا نمیخواهد. آن وقت: «یعلمهم الکتاب الحکمه» میشود. مثل: «الله القادر العالم»؛ ولی در اینجا میآید دو تا شیء را مستقل ذکر میکند.
الان من از عبارتهای اهلْسنت هم میآورم، اینها هم آمدند در رابطه به اینکه «واو» عطف آمده، میگویند اگر چنانچه مراد از حکمت همان قرآن بود، در حقیقت لغو در کلام حکیم لازم میآمد.
«حکمت» اگر بود، ولو صفت خاص بعد العام هم بود، احتیاج به «واو» نبود، بلکه به صورت صفت و موصوف میآمد.
البته دوباره در ذیلش هم میگوید: «قیل: اراد بالکتاب القران وبالحکمه الوحی من السنه» اینکه ایشان نظرشان چه بوده من نمیدانم! فقط من خواستم بگویم ایشان دو نوع تفسیر دارد. از بزرگان ما، من فقط ایشان را دیدم.
اجازه بدهید اقوال دیگران را هم بگوییم؛ مرحوم «ملا فتح الله کاشانی» دارد:
«(ویُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ) القرآن (والْحِکْمَهَ) ما یکمل نفوسهم من المعارف والأحکام الشرعیّه»
زبده التفاسیر؛ المؤلف: الکاشانی، المولى فتح الله (المتوفی ۹۸۸ق)، ناشر : مؤسسه المعارف الإسلامیه – قم – ایران، چاپ: الأولى، چاپخانه : عترت، سال چاپ : ۱۴۲۳، ج۱، ص۲۴۰
باز دارد:
«(ویُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ والْحِکْمَهَ ) القرآن والسنّه»
زبده التفاسیر؛ المؤلف: الکاشانی، المولى فتح الله (المتوفی ۹۸۸ق)، ناشر : مؤسسه المعارف الإسلامیه – قم – ایران، چاپ: الأولى، چاپخانه : عترت، سال چاپ : ۱۴۲۳، ج۱، ص ۵۸۹
باز در جلد ۲ صفحه ۱۴۹ دارد:
«(والْحِکْمَهَ ) والسنّه. وهی أحکام الشریعه»
زبده التفاسیر؛ المؤلف: الکاشانی، المولى فتح الله (المتوفی ۹۸۸ق)، ناشر : مؤسسه المعارف الإسلامیه – قم – ایران، چاپ: الأولى، چاپخانه : عترت، سال چاپ : ۱۴۲۳، ج۲، ص ۱۴۹
«مرحوم طباطبایی» در کتاب «المیزان» دارد:
«یتلو علیهم آیاته ” أی آیات کتابه مع کونه أمیا. صفه للرسول. وقوله: ” ویزکیهم ویعلمهم الکتاب والحکمه… وتعلیم الکتاب بیان ألفاظ آیاته وتفسیر ما أشکل من ذلک، ویقابله تعلیم الحکمه وهی المعارف الحقیقیه التی یتضمنها القرآن»
همان فرمایش ایشان را میخواهد بگوید. میگوید قرآن است ولی قرآنی مشروع، قرآن مبیّن، قرآن مفسَّر!
«والتعبیر عن القرآن تاره بالآیات وتاره بالکتاب للدلاله على أنه بکل من هذه العناوین نعمه یمتن بها – کما قیل»
ایشان تعبیرش این است:
« المعارف الحقیقیه التی یتضمنها القرآن»
المیزان فی تفسیر القرآن؛ تألیف: العلامه السید محمد حسین الطباطبائی قدس سره، ناشر: جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه فی قم المقدسه، ج ۱۹، ص ۲۶۵
یعنی همان:
(وَأَنْزَلْنَا إِلَیکَ الذِّکْرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیهِمْ)
و ما این ذکر [= قرآن] را بر تو نازل کردیم، تا آنچه به سوی مردم نازل شده است برای آنها روشن سازی.
سوره نحل (۱۶) : آیه ۴۴
پرسش:
آیا استدلال این دسته از آیات، به اینکه «حکمت» همان «قرآن» است، استدلال ما را در اثبات حجیت سنت، ناقص نمیکند؟ چون طرف مقابل این معنا را برای ما میآورد و میگوید منظور از حکمت، خود قرآن است نه سنت؛ این را هم، مفسرین خودتان گفتند!
پاسخ:
عموم مفسرین ما، آن معنای جدا را دارند و فقط یک نفر از مفسرین گفته که این دو به یک معناست. آن هم در سه چهار جا میگوید: «المراد من الحکمه السنه» و فقط یک جا ایشان به این شکلی دارد میگوید که حکمت همان قرآن است.
پرسش:
ظاهراً خود «علامه طباطبائی» هم همین را گفته است!
پاسخ:
نه؛ «علامه طباطبائی» داشت:
« المعارف الحقیقیه التی یتضمنها القرآن»
المیزان فی تفسیر القرآن؛ تألیف: العلامه السید محمد حسین الطباطبائی قدس سره، ناشر: جماعه المدرسین فی الحوزه العلمیه فی قم المقدسه، ج ۱۹، ص ۲۶۵
یعنی مثلاً مراد از آیه:
(وَأَقِیمُوا الصَّلَاهَ وَآتُوا الزَّکَاهَ)
و نماز را بپا دارید، و زکات را بپردازید.
سوره بقره (۲): آیه ۴۳
چیست؛ باید پیغمبر بیاید برای ما تبیین کند. (وَآتُوا الزَّکَاهَ) باید پیغمبر برای ما معین کند. ایشان می گوید:
« المعارف الحقیقیه التی یتضمنها القرآن»
این «المعارف» یا در همین الفاظ است، که عموم مردم میفهمند و نیازی به تعلیم پیغمبر نیست. اگر بنا باشد این آیات برای عموم قابل فهم باشد احتیاجی به تعلیم نیست.
اینکه میگوید غیر از قرآن تعلیم میکند، یعنی چیز جدایی است. الفاظ قرآن و تفسیر ما «اُشکِلَ من ذلک» تمام تفاسیر الفاظ را جدا معنا میکند. مثلاً «مراد من الطلاق» چه است؛ «مراد من الفلان» چه است؛ این یک بحث است که پیغمبر میآید الفاظ مشکله قرآن را برای ما معنا میکند.
یک دفعه نه، معارفی که قرآن برای آنها اصل است. مثل عموم شرایع را بیان می کند. بعد آقایان شریعت و سنت را دستهبندی میکنند.
من همین امروز بعد از نماز صبح دیدم در «مجله دانشگاه اسلامی مدینه» یک مقاله زیبایی گذاشتند که خیلی خوشم آمد. ایشان آمده تمام آیاتی که مربوط به سنت است و روایاتی که در مشروعیت سنت است، به زیبایی و خیلی عالی شرح داده است.
دوستان اگر خواستند ببینند: «مجله جامعهُ الاسلامیه بالمدینه النبویه» جلد ۱۸، صفحه ۱۸ که در نرم افزار «مکتبه اهلبیت» هم است. مقاله خیلی زیبایی است. دارد که:
«نبضه من کلام اهل العلم فی مکانه السنه وثبوت حجیتها»
معمولاً «مجله دانشگاه اسلامی مدینه» علمیتش از خیلی از مجلههای ما بهتر است؛ یعنی افرادی میآیند کار و تحقیق میکنند. حالا آن تعصبات وهابیگریشان جدا؛ ولی از نظر علمی، در چند مورد، وقتی به «مجله دانشگاه اسلامی مدینه» مراجعه کردم دیدم به خوبی جمع آوری و تحلیل کردند. دوستان اگر وقت داشته باشند این را ملاحظه کنند بد نیست.
در هر صورت، این فرمایشات بزرگان ما بود، در تفسیر آیه شریفه مورد بحث؛ الان به نظرات اهلسنت میرسیم، اولین نفر در این زمینه «امام شافعی» متوفای ۲۰۴ است. ایشان میگوید:
«وفرض الله تعالى على الناس اتباع وحیه وسنن رسوله صلى الله علیه وسلم فقال فی کتابه (ربنا وابعث فیهم رسولا منهم یتلو علیهم آیاتک ویعلمهم الکتاب والحکمه ویزکیهم إنک أنت العزیز الحکیم) وقال تعالى (لقد من الله على المؤمنین إذ بعث فیهم رسولا من أنفسهم یتلو علیهم آیاته ویزکیهم ویعلمهم الکتاب والحکمه وإن کانوا من قبل لفی ضلال مبین)
ایشان اینها را مفصل مطرح میکند بعد می گوید:
«فذکر الله تعالى الکتاب وهو القرآن وذکر الحکمه فسمعت من أرضى من أهل العلم بالقرآن»
کسانی که من از قول آنها راضی هستم و قبولشان دارم میگویند
«الحکمه سنه رسول الله صلى الله علیه وسلم وهذا یشبه ما قال والله أعلم بأن القرآن ذکر وأتبعته الحکمه وذکر الله عز وجل منته على خلقه بتعلیمهم الکتاب والحکمه فلم یجز والله أعلم أن تعد الحکمه هاهنا إلا سنه رسول الله صلى الله علیه وسلم وذلک أنها مقرونه مع کتاب الله وأن الله افترض طاعه رسول الله صلى الله علیه وسلم وحتم على الناس اتباع أمره»
أحکام القرآن؛ اسم المؤلف: محمد بن إدریس الشافعی أبو عبد الله الوفاه: ۲۰۴، دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۰۰ ، تحقیق : عبد الغنی عبد الخالق، ج۱، ص ۲۸
«طبری» متوفای ۳۱۰ همین را دارد و می گوید:
«ویعلمهم کتاب الله الذی أنزل علیه ویبین لهم تأویله ومعانیه والحکمه »
پیغمبر کتاب نازل شده را تعلیم میدهد و تأویل، معانی و حکمت آن را تبیین می کند.
«ویعنی بالحکمه السنه التی سنها الله جل ثناؤه للمؤمنین على لسان رسول الله صلى الله علیه وسلم وبیانه لهم»
جامع البیان عن تأویل آی القرآن؛ اسم المؤلف: محمد بن جریر بن یزید بن خالد الطبری أبو جعفر الوفاه: ۳۱۰ ، دار النشر : دار الفکر – بیروت – ۱۴۰۵، ج ۴، ص ۱۶۳
«ابن حزم اندلسی» هم تعبیری که دارد میگوید:
«والآیات ما أنزل تعالى من القرآن والحکمه ما أوحى من السنه»
النبذه الکافیه فی أحکام أصول الدین (النبذ فی أصول الفقه)؛ اسم المؤلف: علی بن أحمد بن سعید بن حزم الظاهری أبو محمد الوفاه: ۴۵۶، دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۰۵ ، الطبعه: الأولى، تحقیق: محمد أحمد عبد العزیز، ج۱، ص۵۷
«سمرقندی» که آقایان تقریباً قبولش دارند، و جزو تفاسیر مورد تأییدشان است و اثر «نصر بن محمد سمرقندی» است میگوید:
«(والحکمه) یعنی الموعظه التی فی القرآن من الحلال والحرام ویقال علم التفسیر»
تفسیر السمرقندی المسمى بحر العلوم؛ اسم المؤلف: نصر بن محمد بن أحمد أبو اللیث السمرقندی الوفاه: ۳۶۷، دار النشر: دار الفکر – بیروت، تحقیق: د.محمود مطرجی، ج۱، ص۱۲۰
«فخر الدین رازی» هم میگوید:
«(والحکمه) أی ویعلمهم الحکمه. واعلم أن الحکمه هی: الإصابه فی القول والعمل، ولا یسمى حکیماً إلا من اجتمع له الأمران…»
تا آنجا که میگوید:
«واختلف المفسرون فی المراد بالحکمه ههنا على وجوه: أحدها: قال ابن وهب قلت لمالک: ما الحکمه؟ قال: معرفه الدین، والفقه فیه، والاتباع له. وثانیها: قال الشافعی رضی الله عنه: الحکمه سنه رسول الله صلى الله علیه وسلم»
این همان تعبیری است که الان از ایشان آوردیم. بعد احتمالات دیگری را میآورد و می گوید:
«وثالثها: الحکمه هی الفصل بین الحق والباطل»
حکمت فصل بین الحق باطل است!
«(یَعْلَمُهُمْ الْکِتَابِ) أی یعلمهم ما فیه من الأحکام»
التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب؛ اسم المؤلف: فخر الدین محمد بن عمر التمیمی الرازی الشافعی الوفاه: ۶۰۴، دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۲۱هـ – ۲۰۰۰م ، الطبعه : الأولى، ج ۴، ص ۶۱
بعد ایشان در رابطه با: (وَیعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ) نظر خودش را میآورد و میگوید:
«ما یتلى من الآیات، والحکمه: هی الفرائض، وقیل: (الْحِکْمَهَ) السنه»
بعد ایشان میگوید:
«ولا یبعد أن یقال: الکتاب آیات القرآن والحکمه وجه التمسک بها»
التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب؛ اسم المؤلف: فخر الدین محمد بن عمر التمیمی الرازی الشافعی الوفاه: ۶۰۴، دار النشر: دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۲۱هـ – ۲۰۰۰م ، الطبعه : الأولى، ج ۳۰، ص ۴
ما اگر بخواهیم به آیات قرآن تمسک بکنیم ناگزیر هستیم از تبیین پیغمبر استفاده کنیم و گرنه خود آیات قرآن بما هو آیات قرآن برای عموم قابل فهم نیست و اصلاً قابل عمل نیست. مثلاً: «اقیموا الصلاه» می گوید: نماز به پا دارید، فرض اگر گیریم «صلاه» به معنای نماز باشد، چه کار کنیم؟ اگر سنت را ما کنار بگذاریم هیچ راهی نداریم و همینطوری باید سرگردان بمانیم که دعا کنیم یا چه کار کنیم؟
اگر ما بخواهیم از «اقیموا الصلاه» برای نماز استدلال بکنیم، راهی غیر از استناد به کلام رسول اکرم نیست.
«ابو حیان اندلسی» که قبلاً هم گفتیم تفسیرش از تفاسیر مورد قبول اهلسنت است. مورد قبول است به این معنا که به کلماتش استناد میکنند، اینکه استناد میکنند نه اینکه همهاش صحیح است، یعنی برای استناد، شأنیت دارد.
مثلاً ما میگوییم کتاب «کافی» معتبر است؛ یعنی شأنیت برای استناد دارد. بعضی از کتابها است که شأنیت ندارد، مثل کتاب «الخرائج والجرائح» که کتاب است «جزاه الله خیرا لمؤلفه»؛ ولی شأنیت برای استدلال ندارد.
یا مثلاً کتابهای «سید نعمت الله جزایری رضوان الله تعالی علیه، جزاه الله خیراً»؛ ولی شأنیت برای استنباط ندارد. شأنیت برای استنباط، یعنی ما میتوانیم مراجعه کنیم و روایات صحیحاش را استدلال کنیم و روایات ضعیفش را کنار بگذاریم.
کتاب «ابو حیان اندلسی» هم از اینها است که از «قتاده» میگوید:
«الحکمه: السنه، وبیان النبی الشرائع»
بعد هم از آقایان «مالک» و … مطالبی میآورد و در ادامه میگوید:
«وهذه الأقوال فی الحکمه کلها متقاربه، ویجمع هذه الأقوال قولان: أحدهما، القرآن والآخر السنه لأنها المبینه لما أنبهم من الکتاب، والمظهره لوجوه الأحکام»
تفسیر البحر المحیط ، اسم المؤلف: محمد بن یوسف الشهیر بأبی حیان الأندلسی، دار النشر: دار الکتب العلمیه – لبنان/ بیروت – ۱۴۲۲هـ -۲۰۰۱م ، الطبعه: الأولى، تحقیق: الشیخ عادل أحمد عبد الموجود – الشیخ علی محمد معوض، ج۱، ص ۵۶۴
«سیوطی» هم همین تعبیر را دارد:
«(ویعلمهم الکتاب والحکمه) قال: السنه وأخرج عبد بن حمید وابن جریر عن قتاده فی قوله (ویعلمهم الکتاب والحکمه) قال: الحکمه السنه»
الدر المنثور؛ اسم المؤلف: عبد الرحمن بن الکمال جلال الدین السیوطی الوفاه: ۹۱۱، دار النشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۳، ج۱، ص ۳۳۵
در «تفسیر جلالین» هم همین را دارد. «ابو لبابه طاهر حسین» که از معاصرین است، خیلی مفصل در این زمینه چند صفحه بحث کرده و میگوید:
« وبما أن القرآن واجب الاتباع فالمعطوف علیه وهو الحکمه واجبه الاتباع وبما أنّ الله لم یوجب علینا إلا اتباع الکتاب والسنه، فتعیّن أن تکون السنه هی ما صدر عن الرسول صلى الله علیه وسلم من أقوال وأحکام فی معرض التشریع. فهذا دلیل قرآنی على أنّ السنّه وحی أنزلها الله على قلب رسوله کما أنزل القرآن: {وَأَنزَلَ اللهُ عَلَیْکَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ »
السنه النبویه وحی من الله محفوظه کالقرآن الکریم؛ المؤلف: أبو لبابه بن الطاهر حسین، الناشر: مطبعه الملک فهد؛ ج۱، ص۲۰
این هم فرمایش ایشان است.
پرسش:
در رابطه با کتاب که «یعلمُهم» میآورد، وقتی بگوید «یعلمهم الکتاب» مراد همین سنت میشود، حکمت باید فرای از کتاب باشد.
پاسخ:
نه، در «یعلمهم الکتاب» کتاب، انصراف به قرآن دارد. یعنی کتاب آسمانی! در «یعلمُهم» یک دفعه الفاظش را بیان میکند، میگوید مردم «مکه» «اجهل الناس بالعلوم» بودند برای اینها میخواهد تعلیم بدهد. مثلاً در:
(الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ)
ستایش مخصوص خداوندی است که پروردگار جهانیان است.
سوره حمد (۱): آیه ۲
مراد از «الحمد لله»؛ یعنی «کلُ الحمدلله»! برای اینکه همه نعمتها از خدای عالم است.
(مَالِکِ یوْمِ الدِّینِ)
(خداوندی که) مالک روز جزاست.
سوره حمد (۱): آیه ۴
یعنی خدای عالم فردای قیامت مالک روز جزا است. بعد میگوید (مَالِکِ یوْمِ الدِّینِ) در آنجا از این و از آن سوال میکنند. پل صراطی هم در آنجا است و… این میشود سنت!
یک دفعه (مَالِکِ یوْمِ الدِّینِ) را برای قیامت معنا میکند، مالک روز جزا و مالک روز بررسی اعمال است، بعد ریزه کاریها را میخوهد بیان کند این دیگر کتاب نیست این سنت است.
آقای «ابو لبابه طاهر حسین» آخرش میگوید:
«أن اقوال المفسرین متفقه علی أن الحکمه هی السنه»
باز ادامه میدهد تا به: (وَأَنْزَلْنَا إِلَیکَ الذِّکْرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیهِمْ) میرسد میگوید مراد از (لِتُبَینَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیهِمْ) مراد از «لِتُبَینَ» همان سنت است که در ذیل آیات میآید و تفسیر آیات نیست؛ تا آنجا که میگوید:
«فالذکر بیانٌ أنزله الله والسنه هی هذا البیان فتکون بالتالی وحیاً منزّلاً من السماء»
یعنی سنت هم وحی از طرف خدای عالم است.
السنه النبویه وحی من الله محفوظه کالقرآن الکریم؛ المؤلف: أبو لبابه بن الطاهر حسین، الناشر: مطبعه الملک فهد؛ ج۱، ص۲۱
«ابن جریر» در یک جای دیگر میگوید:
«واذکروا نعمه الله علیکم وما أنزل علیکم من الکتاب والحکمه… والحکمه وهی السنن التی علمکموها رسول الله صلى الله علیه وسلم »
جامع البیان عن تأویل آی القرآن؛ اسم المؤلف: محمد بن جریر بن یزید بن خالد الطبری أبو جعفر الوفاه: ۳۱۰، دار النشر : دار الفکر – بیروت – ۱۴۰۵، ج۲، ص۴۸۳
باز در ذیل آیه: «واذکرن ما یتلى فی بیوتکن» که مال زنان پیغمبر است، می گوید:
«من آیات الله والحکمه»
این دیگر خیلی واضح است، این دیگر «الکتاب» نیست؛ اینجا «آیات» با «حکمت» هر دو قسیم هم آمدند.
«ویعنی بالحکمه ما أوحی إلى رسول الله صلى الله علیه وسلم من أحکام دین الله ولم ینزل به قرآن»
جامع البیان عن تأویل آی القرآن؛ اسم المؤلف: محمد بن جریر بن یزید بن خالد الطبری أبو جعفر الوفاه: ۳۱۰، دار النشر : دار الفکر – بیروت – ۱۴۰۵، ج ۲۲، ص ۹
می گوید قرآن در اینباره چیزی ندارد و رکعات نماز و یا بعضی از احکامی است که اصلاً قرآن به آن اشاره نکرده است.
«ابن کثیر سلفی» هم ذیل آیه:
(وَاذْکُرُوا نِعْمَتَ اللَّهِ عَلَیکُمْ)
و به یاد بیاورید نعمت خدا را بر خود
سوره بقره (۲): آیه ۲۳۱
میگوید:
«والحکمه وهی السنه»
تفسیر القرآن العظیم؛ اسم المؤلف: إسماعیل بن عمر بن کثیر الدمشقی أبو الفداء الوفاه: ۷۷۴ ، دار النشر : دار الفکر – بیروت – ۱۴۰۱، ج۱، ص۱۹۷
همه اینها به صراحت میگویند که مراد از حکمت «هی السنه» است. «قرطبی» میگوید مراد از حکمت چه است؟
«(والحکمه): هی السنه المبینه على لسان رسول الله صلى الله علیه وسلم مراد الله فیما لم ینص علیه فی الکتاب»
الجامع لأحکام القرآن؛ اسم المؤلف: أبو عبد الله محمد بن أحمد الأنصاری القرطبی الوفاه: ۶۷۱ ، دار النشر: دار الشعب – القاهره، ج۳، ص ۱۵۷
می گوید مراد از حکمت آن سنتی است که نصی در کتاب برای او نیست؛ حتی اصلش هم نیامده؛ چون ما یک سری احکامی در شریعت داریم که در قرآن اصلش آمده مثل اصل ارث، اصل زکات، اصل طواف که اینها را پیغمبر میآید توضیح میدهد.
ولی بعضی از احکامی داریم که اصلاً در قرآن اصلش هم نیامده، این بیانات نبی مکرم است و اینها هم کم نیست. شاید شصت هفتاد درصد شریعت ما، از طهارت تا دیات چیزی است که در قرآن، اصلی برای او نیست، این از بیان نبی مکرم است.
همان روایت تفویض است که از روایات تقریباً قریب به تواتر است:
«إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَدَّبَ نَبِیَّهُ فَأَحْسَنَ أَدَبَهُ … ثُمَّ فَوَّضَ إِلَیْهِ أَمْرَ الدِّین»
الکافی (ط – الإسلامیه)، نویسنده: کلینى، محمد بن یعقوب بن اسحاق، محقق/ مصحح: غفارى على اکبر و آخوندى، محمد، ناشر: دار الکتب الاسلامیه، ج۱، ص۲۶۶، بَابُ التَّفْوِیضِ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص وَ إِلَى الْأَئِمَّهِ ع فِی أَمْرِ الدِّین، ح۴
بعد میگوید:
«وَ إِنَّ نَبِیَّ اللَّهِ فَوَّضَ إِلَى عَلِی… فَمَا فَوَّضَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ ص فَقَدْ فَوَّضَهُ إِلَیْنَا»
بصائر الدرجات فی فضائل آل محمّد؛ نویسنده: صفار، محمد بن حسن؛ محقق / مصحح: کوچه باغى، محسن بن عباسعلى، ناشر: مکتبه آیه الله المرعشی النجفی مکان چاپ: ایران؛ قم، سال چاپ: ۱۴۰۴ ق؛ج۱، ص ۳۸۴ و ۳۸۵
آن عبارتی را که ما سال گذشته مفصل خواندیم که خدای عالم به پیغمبر اجازه تحلیل و تحریم داده است. کل تحلیل و تحریمی که از زبان پیغمبر صادر شده و در قرآن اصلی ندارد، این جز وحی الهی، چیز دیگری نیست.
لذا کلمه «الحکمه» بعید نیست که مراد، آن احکامی باشد که برای آنها اصلی در قرآن نیست. آن اصلی که در قرآن است آن: (وَأَنْزَلْنَا إِلَیکَ الذِّکْرَ لِتُبَینَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیهِمْ) میشود که آن تبیین میشود؛ ولی حکمت، فراتر از تبیین است.
یا نه، بگوییم مراد از حکمت، تمام آنچه که اصلش در قرآن آمده مثل نماز و زکات و طواف و … و همچنین آن چیزی که در قرآن نیامده است.
در هر صورت… این آیه از آیاتی است که میشود برای مشروعیت سنت نبوی استدلال کرد، در غیر این صورت اگر بگوییم (وَیعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ)؛ عطف حکمت بر او اگر عین کتاب باشد لغویت لازم میآید و تکرار یک لفظ با دو الفاظ لازم میآید و این از حکمت الهی به دور است.
آیه بعدی در زمینه مشروعیت سنّت:
(وَمَا آتَاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ)
آنچه را رسول خدا برای شما آورده بگیرید (و اجرا کنید)
سوره حشر (۵۹): آیه ۷
است که از اهمّ آیات قرآن است.
«والسلام علیکم ورحمه الله»







